عبد الرزاق مقرّم ( مترجم : پرويز لولاور )

56

الامام الجواد ( ع ) ( نگاهى گذرا بر زندگانى امام جواد ع ) ( فارسي )

رسيدم و سه نامه كه عنوان نداشت ، همراهم بود . از اشتباهى كه در مورد نامه‌ها رخ داده بود ، اندوهگين شدم . امام عليه الصلاة و السلام يكى از نامه‌ها را گرفتند و فرمودند : اين نامهء « ريان بن شبيب » است . دومى را گرفتند و گفتند : اين نامهء « محمد بن حمزه » است و در مورد سوّمى نيز فرمودند : اين مربوط به فلانى است . من در تحيّر فرو ماندم و حضرت ؛ در من نگريسته ، تبسّم فرمودند . « ابو هاشم » مىگويد : ساربانى به من گفت از حضرت امام جواد عليه الصلاة و السلام بخواهم وى را در يكى از كارهايشان بگمارند . خدمت آن حضرت وارد شدم و ايشان را همراه عدّه‌اى در حال صرف طعام ديدم . پس سخنى بر زبان نياوردم . به من امر فرمودند تا من نيز بخورم . سپس به خادم خود فرمودند : شتربانى را كه « ابو هاشم » براى او نزد ما آمده ، ببين و با خود بياور ! « ابو هاشم » همچنين از حضرت امام جواد عليه الصلاة و السلام درخواست دعا كرده بود تا خداوند او را از خوردن گل كه بسيار بدان علاقه داشت ، منصرف نمايد . امام عليه الصلاة و السلام سكوت كردند و مدّتى بعد ، به او فرمودند : خداى تعالى ، خوردن گل را از سر تو انداخت . « 1 » « عمران بن محمد اشعرى » مىگويد : به حضور حضرت امام جواد عليه الصلاة و السلام رسيده ، عرض كردم : « امّ الحسن » به شما سلام مىرساند و جامه‌اى از جامه‌هاى شما را براى استفاده به عنوان كفن درخواست مىكند . حضرت فرمودند : او از جامه‌هاى ما بىنياز گرديد . « عمران » مقصود را در نيافت ، تا آن كه خبر وفات آن زن را شنيد . « 2 » « حسن بن على » مىگويد : مردى نزد حضرت امام جواد عليه الصلاة و السلام آمده ، عرض كرد : يا بن رسول اللّه ! مرا درياب ، پدرم ناگهان از دنيا رفت و هنگام فوت هزار دينار داشت . در حالى كه من عيالوارم و از محل آن پول نيز بىخبر هستم . امام عليه الصلاة و السلام به او فرمودند : وقتى نماز شب را به جاى آوردى ، صد بار بر « محمد و آل او »

--> ( 1 ) - اعلام الورى ، شيخ طبرسى ، ص 202 . ( 2 ) - عيون المعجزات ، ص 113 .